
| HOME PAGE | BLOG ARCHIVE | PROFILE | Set HomePage | Save Page | Favorites | RSS |

(داستان ساخت این بنا و کاربردش و ... خیلی مفصله... اگه خواستید خودتون میتونید تحقیق کنید.)
در اون زمان این بنا یکی از بزرگترین بناهای دنیا محسوب میشد و برای ساختش هم از بهترین معماران و کارگران استفاده شد...
برای پیشرفت بهتر کار، اتحادیه های کوچکی تشکیل شد: اتحادیه نجاران،اتحادیه آهنگران،اتحادیه سنگ بران و گچ کاران،اتحادیه نقاشان،اتحادیه شیشه کاران و ...
و هر بخش کار به یک اتحادیه -با یک سرگروه یا سرکارگر- سپرده شد.
اینطوری بود که هم کار سریع تر پیش میرفت و هم نظارت به کار راحت تر میشد...
همونطور که گفتم این بنا یکی از بزرگترین و مهمترین بناهای اون زمان بود، بنابراین سازندگان و کارگران این بنا هم از امتیازات و مزایای ویژه ای بهره مند بودند...
با گذر زمان این اتحادیه ها قدرتمندتر شدند و نفوذ اجتماعی بیشتری هم پیدا کردن...
کار به جایی رسید که چندنفر از بزرگان هرکدام از این اتحادیه ها جمع شدن و یه اتحادیه -تقریبا- زیرزمینی برای خودشون زدن، به نام : اتحادیه "بنّاهای آزاد" یا "Free Masons"
(Free یعنی آزاد و Mason یعنی بنّا،کارگر)
این بنّاهای آزاد یا فراماسون ها، چند وقت یکبار جلسه ای تشکیل میدادند و باهم درباره کارها مشورت میکردن...
قدرت این تشکیلات به جایی رسید که دیگه میخواستن حکومت رو هم در دست بگیرن...
خلاصه اینجوری بود که یکی از بزرگترین و قدرتمندترین انجمن ها و گروه های تاریخ شکل گرفت...
ولی تا اینجا بحث فقط برسر "عضو بودن در انجمن" و "قدرت و نفوذ" هست. هیچ ربطی به شیطان پرستی(!) ، دجال(!) ، آخر زمان(!) و ... نداره!(حتی به یهودی ها هم ربطی نداره!)
از سال 72 میلادی (که تقریبا شروع این قضایا در روم باستان بود) تا 200-300 سال پیش این اتحادیه ها مثل قارچ تکثیر پیدا کردن و کم کم تو هر کشوری و تو هر شهری برای خودشون یه پایگاه یا نمایندگی(به قول خودشون "لژ" و یا "فراموشخانه") تاسیس کردن...
مسئله ی اصلی که این دوستان توی جلساتشون توش بحث میکردن، تحریم ایران(!)، گول زدن مسلمین(!)، فروش کوکاکولا(!)، کنترل ذهن، رواج شیطان پرستی(!)، اشغال کردن فلسطین(!)، زمینه سازی ظهور دجال(!) و هزار تا کوفت و زهرمار دیگه (که امثال رائفی پور یا رافعی پور(!) تو کله ی جوونای مردم میکنن!) نبود!
-آخه یکی نیست به من بگه مثلا سال 200 میلادی چه اسرائیل یا فلسطینی بوده که بخواد سرش بحث بشه؟! اصلا اسلام هنوز به وجود نیومده بود که اینا بخوان علیه مسلمین نقشه بکشن!! چه احمدی نژاد(!) و مسائل هسته ای بوده که بخوان دربارش تصمیم بگیرن؟! و یا کوکاکولا(!) و شیطان پرستی(!) و فیس بوک(!!) و ... -
تنها چیزی که توی این جلسات مطرح میشد بحث های سیاسی و اجتماعی بود...
به طوری که اکثر انقلابیون و اصلاح طلبان عضو این انجمن ها میشدند...(نمونه ی قشنگش "انقلاب فرانسه" هست که خیلی خشگل(!) از تو دل لژ های فراماسونری بیرون اومد و کل فرانسه رو گرفت!)
پس بحث فقط و فقط سر قدرت و به خصوص قدرت سیاسی و اجتماعی بود...
تا اینکه میرسیم به حدود سال 1000 میلادی...
اینجا بود که مسلمونا (که حدود 400 سال از تاسیس اسلام گذشته بود) حسابی قدرتمند شده بودند و ایران هم اون موقع زیر دست همین مسلمانان بود...
این دوستان فراماسون ما هم وقتی میبینن یه رقیب پیدا کردن که مثل خودشون تشنه ی قدرته و داره دنیا رو میگیره(!) تصمیم گرفتن بیان و مبارزه کنن! اما احتیاج به ارتش و نیرو داشتن!
برای جذب سرباز و نیرو از همون سیاست و ترفندی استفاده کردند که مسلمونا استفاده میکردن! یعنی "جهاد فی سبیل الله" ! (در اصل فراماسونها مقابله به مثل کردند! دیدن اگه بخوان مردم عادی رو به جون مسلمونا بندازن بهتره همون کاری رو بکنن که مسلمونا میکنن تا مردمشون رو به جون کفار(دشمنان!) بندازن!)
پس اومدن و قضیه "بیت المقدس" و "محل به صلیب کشیده شدن عیسی" و کلی چیز دیگه رو دست آویز کردن تا از طریق جریحه دار کردن احساسات مذهبی مردم عقب مونده "جنگ های صلیبی" رو راه بندازن...
(این داستان هم حسابی طولانیه! بازم اگه خواستید خودتون تحقیق کنید...)
و این جنگ بعد از 1000سال هنوز هم ادامه داره! هنوزم دنیا همون 2 قطب قدرت طلب رو داره: مسلمین و کفار(در اینجا فراماسونها!)
-ایران(مسلمین(!)) میخواد بمب اتم بسازه باهاش دنیا رو بگیره! غرب(فراماسونها) نمیخوان بمب دست مسلمونا بیوفته چون میدونن کبریت رو نباید دسته بچه داد! وگرنه دنیا رو آتیش میزنه
-حزب الله لبنان و حماس و ... (مسلمین!) هنوز سر همون یه تیکه زمین(بیت المقدس!) با اسرائیل (فراماسونها!) جنگ دارن!
و ...
پس هنوز این دعواها همون دعواهای قدیمیه! و تو دعوا هم که حلوا پخش نمیکنن! هرکی میخواد دشمنش رو بد جلوه بده! اونا میگن "مسلمانان تروریست هستن" اینا(!) هم میگن "فراماسون ها شیطان پرست(!) و دجال(!) هستن"!
(آدم عاقل هم خودشو درگیر دعوای دیگران نمیکنه!:-p)
ولی دسته بندی کردن قدرت ها در دنیا به دو دسته "مسلمونا" و "فراماسونها" کار درستی نیست!
دعوای مسلمونا و فراماسونها مثل موارد زیر میمونه:
-دعوای سوسک و دمپایی(!)
-دعوای دختر و پسرهای مهدکودکی("پسرا شیرن مثل شمشیرن،دخترا پنیرن...!!":D)
-دعوای سگ و گربه!
درسته که موارد بالا داره رخ میده! ولی تقسیم کردن دنیا به دو قطب "سوسک" و "دمپایی" یا "دختر" و "پسر" یا "سگ" و "گربه" کار درستی نیست!
در واقع اینها نقش کوچکی در جامعه بین المللی دارن!
شاید تا 30 سال پیش دو قطب "کمونیست" و "سرمایه داری" (همون بلوک شرق و غرب) وجود داشت، ولی الان دیگه نمیشه همچنین تقسیم بندی قدرتی بین مسلمین و فراماسونها کرد...!
میرسیم به 300 سال پیش که فراماسونها مهاجرت کردن و آمریکا رو تاسیس کردن، "دنیای جدید"، "سرزمین فرصت ها"، "سرزمین آزادی"، "قدرت بزرگ جهان"...
درسته که الان فراماسون ها برای خودشون -مثلا- یه کشور دارن، ولی قدرت کل دنیا دستشون نیست! کل دنیا رو نمیگردونن! اذهان مردم رو کنترل نمیکنن، شیطان پرست نیستن! کابالا و دجال و آخر زمان و هزارتا از این چرتو پرتا رو حتی باور ندارن! چه برسه به اینکه بخوان براش تبلیغ کنن!
نمیگم که فراماسونها قدرت ندارن! هنوز هم مثل 2000 سال پیش برای خودشون انجمن های مخفی دارن و نفوذ خودشون رو دارن اما اینجوری نیست که کل دنیا و سازمان ملل(!) و شرق و غرب(!) رو گرفته باشن!
(12 نفر پشت درهای بسته برای کل دنیا تصمیم نمیگیرن! هیچ توطئه ای هم درکار نیست!)
الان دیگه قرن 21امه! قرن حقوق بشر، آزادی های فردی و معدنی، آزادی مذهب و عقیده، آزادی بیان، گفتگوی تمدن ها(!) و ....هزارتا کوفت دیگس!
الان سازمان ملل متحد بالاترین قدرت نظارت و داوریه جهانه و دیگه کشوری نمیتونه مثل 1000 سال پیش مردم خودش یا کشورای دیگه رو به بندگی و اسارت و بدبختی بکشه!
سازمان ملل تشکیل شده از نماینده کشورها، نماینده کشورها رو مردم اون کشور انتخاب کردن، اگه دولت یا حکومتی بر خلاف میل مردمش رفتار کنه، مردمش شورش و انقلاب میکنن(نمونش تو این چند سال زیاده!) پس اگه یه کشوری مثل آمریکا یا چین یا ژاپن عضو سازمان ملل و شورای امنیته و درمورد مسائل جهانی اظهار نظر میکنه باید اینو فهمید که اولا مردم این کشورها تقریبا پشتیبان حکومتشونن و نماینده ای که فرستادن نماینده ی واقعیشونه!
البته با اینحال همه چی ایده آل نیست! هنوزم هستن کشورهایی که نماینده هاش از طرف مردمش انتخاب نشدن! مردمش هم حامی سیاست هاش نیستن(!) و نسبت به مسائل کشورشون و حکومتشون هم اعتراض دارن! ولی مجبور به خفقان هستند!(مثل روسیه! سوریه! و ایــران!)
یا حتی در همین کشورهای متمدن، مخالفین حکومت هم زیاده، حتی تو آمریکا، چین و ژاپن هم مخالفین حکومت هست، ولی در مقابل اکثریت مردم که موافق حکومت هستند چیزی نیستن! و از اونجا که میزان رای ملت است(!) میبینیم که در بیشتر موارد به نظر اکثریت احترام میذارن...(درحالی که حقوق خودشون هم رعایت میشه!)
خلاصه اینهمه داستان تعریف کردم که بگم الان دیگه عصر، عصر دیپلماسی هست! الان دیگه مردم دنیا -تقریبا- خودشون برای خودشون تصمیم میگیرن!
پس این مزخرافتی که بعضیا تو گوشتون میخونن رو باور نکنین!
مثل اینکه میگن:
-کل دنیا رو 12 نفر پشت درهای بسته(!) اداره میکنن!(که اتفاقا یهودی هم هستن!)
-اینا شیطان پرست هستن و دشمن مسلمانان! و دنبال اینن که بیت المقدس(اورشلیم) رو بگیرن و مسجد الاقصی رو خراب کنن و روش معبد سلیمان بسازن!
-جهان رو برای آخر زمان و ظهور دجال(!) و مبارزه با امام زمان(!) آماده کنن!
-اذهان مردم رو کنترل کنن که حرفشون رو گوش بدن!
-ستاره ی داوود و عدد 33 و عدد 666 و هرم و چشم و کوکا کولا(!) و پپسی(!) و شکولات Nestle(!) و ....
در یه جمله: کلا بیخیال!:D
جامعه ی بین الملل شبیه فیلم ارباب حلقه ها نیست!
همین فکرارو میکنه طرف که پا میشه میره وسط سازمان ملل واسه مردم "اللهم عجل لولیک الفرج..." میخونه! یا هولوکاست رو انکار میکنه یا یه جوکایی تعریف میکنه که نماینده ها از خنده دستشوییشون میگیره و سالن رو ترک میکنن!(بعضی ها هم گوجه پرت میکنن!)
اگه یه ذره شعور، یه ذره درک، یه ذره روابط عمومی و روابط بین الملل سر طرف بشه این همه بدبختی پیش نمیاد که!
هرچی میکشیم از دست این افکار پوسیده و مسموم قرن 6ام میلادیه!
وگرنه اگه قبض گاز میاد خداد تومن، تقصیره فراماسونا نیست!
اگه بنزین لیتری 1000تومانه تقصیره فراماسونا نیست!
اگه همجنسباز و شیطان پرست(!) و بهایی و هزارتا فرقه دیگه درست شده تقصیره فراماسونا نیست!
فراماسونای بدبخت بنده خدا(!) اصلا وقت ندارن واسه همچنین توطئه های بچگانه ای! اونم واسه کی؟! واسه ایران!:D
هرچی میکشیم از گشت ارشاده(!):D
منظورم اینه هرچی میکشیم که از خودمونه!
از ماست که بر ماست...
پس از این به بعد اگه مستند "ظهور" یا سخنرانی های "رائفی زاده(!)" هارو شنیدید، زود تحت تاثیر قرار نگیرید و "کمی بیاندیشید...شاید رستگار شوید..."
من رسم و رسوم و سنت های قدیم ایران رو دوست دارم...
من خوردن هندوانه در شب چله، پریدن از روی آتش در چهارشنبه سوری، دید و بازدید نوروز، گره زدن سبزه تو سیزده بدر، خوردن آجیل مشکل گشا، قاشق زنی، خواندن غزلیات حافظ و شاهنامه فردوسی و... را دوست دارم...
من عمو نوروز، حاجی فیروز و ننه سرما رو دوست دارم...
من اساطیر و افسانه های ایرانی؛ رستم و گرشاسب، کاوه ی آهنگر، سیمرغ، آل و بختک و خر سه پا و دیو سپید و عنقا و ققنوس و لولو خورخوره و ... رو دوست دارم...
من لوتی های ایرانی رو دوست دارم...
همونایی که سر چاله میدون وای می ایستادن و کت و شلوار و کلاه میپوشیدن و لنگ قرمز دستشون بود...
من حتی نوچه هاشون رو هم دوست دارم...

من کافه های لاله زار، با عرق سگی و رقص زنان کافه ای رو دوست دارم...
من دعواهایی که بین الوات مست تو کافه ها رخ میداد و منجر به شکستن شیشه و پنجره میشد(!) رو دوست دارم...
من حمام خزینه ای رو دوست دارم...
همون که هفته ای-دو هفته ای یکبار با سر و صورت کثیف واردش میشدی و سفید و ترو تمیز با لنگ قرمز از اون خارج میشدی...
من دلاک و لیف کش را دوست دارم...
من دلم برای صدای "خشــــــــــــک..." گفتن حمامی تنگ شده...
من پیکان جوانان گوجه ای و آهنگ های جواد یساری و داوود مقامی و عباس قادری رو دوست دارم...
من سفر رفتن های دسته جمعی با وانت رو دوست دارم...
من اکبرآقا قصاب(!) رو دوست دارم...
من از این زندگی و شهر جدید خسته ام...
من 6000تا سکه مهریه برای گرفتن زن هرجایی رو دوست ندارم...
من محضر رفتن خشک و خالی رو دوست ندارم...
من ماشین مدل بالای گل زده و جهیزیه گران قیمت و عروسی چند میلیون تومانی رو دوست ندارم...
من دلم دختران پاکدامن قدیم را میخواهد...
همان دختران شمسی خانوم(!) ها و اقدس خانوم ها!
همان هایی که ننه ها برای پسرشان جدا میکردند...
همان هایی که آفتاب و مهتاب ندیده بودند و با لباس سفید وارد خونه ی شوهر میشدند و با لباس سفید هم از آن خارج میشدند...
همان هایی که میسوختن و میساختن...
همان هایی که زن زندگی بودند...
من مراسم سنتی و قدیمی را دوست دارم...
من نشان دادن عروس به قابله پیش از عقد، خرید عروسی(نه به صورت امروزی)، خواستگاری، بله بران، شیرینی خوران، نامزدی، عقد پای سفره، جهاز بران، حنابندان، زفاف و پاتختی را دوست دارم...
من همان ازدواج هایی را دوست دارم که پسر و دختر تا روز عروسی همدیگه رو نمیدیدن...
همان ازدواج هایی که خانواده ها برای فرزندانشون رقم میزدن...
و نه ازدواج های امروزی که پسر و دختر بعد از حاملگی(!) تازه تصمیم به ازدواج و اطلاع دادن به والدینشان میگیرند...
و میبینیم که آمار طلاق چقدر بالاست...
من همان ازدواج به سبک قدیم را دوست دارم که طلاق در آن بسیار بسیار کم بود...
من آینه و شمعدان و ترمه را دوست دارم...
من سائیدن کله قند، مادرزن سلام، حجله و پاگشا را دوست دارم...
من دلم برای فیلم های فارسی و حتی خاله زنکی قدیمی تنگ شده...
دلم برای فردین ها، ملک مطیعی ها، بیک ایمان وردی ها، وثوقی ها و فنیزاده ها و صیاد ها تنگ شده...
خلاصه من کافه ها و کاباره های تهران قدیم، مردم کوچه و بازار، لات و لوت های محل، رسم و رسوم مردم قدیم، غیرت و شرف مردها، پاکدامنی و عفت زن ها، رسم و رسوم های قدیمی(حتی خرافی و یا دست و پا گیر) و همه و همه را دوست دارم و به این ایران جدید، تهران جدید، مردم جدید و جوانان جدید ترجیح میدهم...
من مال این زمان نیستم... من متعلق به گذشته های دورم... گذشته هایی که دیگه از یاد رفته و تنها چیزی که ازشون مونده همون فیلم فارسی های divx روی dvd هست...
دیگه از اون چیزهای قدیمی خبری نیست...
الان دوره دوره ی پسران زیر ابرو برداشته و گوشواره به گوش، و دختران(!) هرجایی و پارتی دوست(!) و یارانه های احمدی نژادی(!) است...
پ.ن:کاش بتونم یه کرمچاله ای چیزی پیدا کنم تا بتونم برگردم به زمان خودم!!
همون دهه ی 30 و 40!(شایدم عقب تر!:D)
حالا دیگه میتونم با خیال راحت هرکاری دلم خواست بکنم!(نیست که تا الان نمیکردم!!)
حالا دیگه میتونم برم دیسکو!(کدوم دیسکو؟!!:D)
میتونم مشروبات الکلی بخورم!(استغفرالله!خاک به دهنم!)
میتونم فیلم های بالای 18 سال رو نگاه کنم و وارد سایت های بزرگسالان(adults) بشم!:D
خلاصه هرکاری دلم بخواد میتونم بکنم!
ولی یه بدبختیه بزرگ جلو راهم سبز شد: خدمت مقدس(!) سربازی!
پاسپورت نازنینم (که هنوز کلی مُهر و ویزا قرار بود روش بخوره!) 29 اسفند 90 باطل شد!!
الانم که دیگه به زور معافیت تحصیلی کاریم ندارن!(وگرنه به زور میومدن میبردنم!)
حالا ایشالا این مشکل بزرگ(!) رو هم حل میکنم و دوباره با خیال راحت به جهانگردی هام میپردازم!:D
طبق هر سال یه دستاورد های سال قبل زندگیم رو مینویسم امسال هم میخوام از تجربیاتی که امسال بدست آوردم و کارای مفیدی که امسال کردم بگم!
امسال هم آنچنان کار مفیدی نکردم!ولی به نسبت سال قبل کارهای خیلی مفیدتری انجام دادم!
از جمله: آشنایی بیشتر با تاریخ، دیدن اکثر فیلم های کلاسیک تاریخ سینما!، آشنایی با مفاهیم علمی جدیدتر، یادگیری زبان منفور عربی(!!)، و از همه مهمتر: چشیدن بیشتر سردی و گرمی روزگار!
امیدوارم امسال خیلی پرکار تر و جدی تر باشم و کارهای مفیدتری انجام بدم...
فعلا نگرانی اصلیم کنکوره، که اونم تا 2 ماه دیگه میندازیم اونور! بعدش با خیال آسوده به زندگیمون میرسیم!:D
از هر موضوعی حرف زدم بجز خودم... حالا میخوام یکم از حالات درونی(!) خودم رو بنویسم...
آقای "جعفر ابن محمد"(همون امام صادق شیعیان!) یه حرفی داره با این مضمون که میگه: "افکار و اندیشه هاتون رو به وسیله ی نوشتن، حفظ و نگهداری کنید."
ولی یه آقای دیگه ای به اسم "توماس ولف" میگه: "نوشتن برای فراموش کردن است نه برای به یاد آوردن..."
حالا این پست رو (برخلاف پست های دیگه) میخوام "بنویسم تا فراموش کنم!" (از نظر روانشناسی هم اثبات شده که وقتی آدم ناراحته، اگه ناراحتی هاش رو بنویسه و بیرون بریزه زودتر فراموش میکنه)
لعنت بر این غده ی هیپوتالاموس من که عرضه نداره هورمون هارو تنظیم کنه...الان خیلی وقته که به یه حالت پایدار(Stable) نرسیدم... ذهنم مثل اقیانوسی میمونه که درش سونامی اتفاق افتاده...
خیلی وقته فرامین جناب بودا(!) رو دنبال نکردم و مراقبه انجام ندادم... شاید واسه همینه که آروم نیستم....
تو فیزیک مدرن-بر خلاف فیزیک کلاسیک که اتفاقات رو جدا از ناظر میدونه- باور بر اینه که "تو هر پدیده ای، ناظر نقش اصلی رو داره" و "هر پدیده ای بسته به دید ناظر میتونه فرق داشته باشه"
نمونه های زیادی هم در تایید این موضوع هست(از جمله اصل "نسبی بودن هم زمانی" در نسبیت خاص، و آزمایش "گربه شرودینگر" در فیزیک کوانتوم)
حالا با توجه به مطلب بالا، یه جور برداشت خاص و فلسفی از فیزیک کوانتوم(و تعبیر کپنهاگی) میشه که مضمونش اینه که "دنیا برای هر کسی متفاوته!"
(این برداشت رو اولین بار خودم کردم و یکی از بزرگترین تغییراتی بود که بعد از مطالعه فیزیک نوین در جهان بینی شخصیم به وجود اومد. حالا درست و غلطش به کنار...)
از این برداشت فلسفی یه سری نتیجه میشه گرفت:
-هرکسی مهمترین شخص در دنیای خودشه و با همه ی آدمای دیگه فرق میکنه!(یه جورایی شبیه اگزیستانسیالیسم میمونه که هر موجودی رو خیلی مهم میدونه)
-باورهای شما روی دنیای شما اثر دارن؛ به عنوان مثال اگه به وجود خدا باور داشته باشید، تو دنیای خودتون خدا وجود داره و حتی میتونه کمکتون کنه!(تاثیر باور و دیدگاه مشاهده کننده بر پدیده ها، که یه جورایی شبیهه همون تئوری "جذب" معروف میمونه!ولی من تئوری "جذب" رو قبول ندارم، بلکه برداشت شخص از اطرافشه که روی برداشتش از اون پدیده تاثیر میذاره... -بحثش مفصله، فعلا بیخیالش!-)
-شما به عنوان یه ناظر هستید که -اگرچه در یک دنیای تعاملی(Interactive) قرار دارید- ولی همچنان یه "ناظر" هستید! (یعنی فکر کنید تو این دنیایی که هستید مثل یک فیلم، یا یک بازی میمونه و شما باید بدون تحت تاثیر قرار گرفتن فقط "مشاهده" کنید)
حالا اینهمه حرف اضافی(!) زدم (به عنوان مقدمه) که خواستم اینو بگم که چیزی که همیشه میخوام به خودم تلقین کنم اینه که "من فقط و فقط یک مشاهده گر تو این دنیا هستم" و نباید خودم رو درگیر مسائلی که تو این دنیا اتفاق میوفته بکنم و تحت تاثیر قرار بگیرم و یا احساساتی بشم. (درست مثل دیدن فیلم! وظیفه ی شما اینه که فقط فیلم رو ببینید، نباید تحت تاثیر فیلم قرار بگیرید و مثلا اگه دیدید پدر یکی از شخصیت های فیلم مُرد، بزنید زیر گریه و احساساتی بشید!)
ولی متاسفانه این فقط در حد یه تلقینه و در عمل، تحت تاثیر این هورمون های لعنتی قرار میگیرم و با تغییر غلظت این مواد شیمیایی حال منم دگرگون میشه...(خوب این یکی از خصوصیات انسان بودنه دیگه! و مهمترین فرق بین یه موجود زنده مثل انسان با یه موجود کامپیوتری مثل روباته)
احساساتی که من دارم (همونطور که گفتم!) هیچوقت پایدار نیستن، و همین برام شده یه دردسر...
انقدر احساساتم تغییر میکنه که بعضی وقتا عقایدم میشه پارادوکس!
(درست مثل این فیلم ها که روی دوتا شونه ی شخصیت یه شیطون با یه فرشته قرار میگیره و هر دوتاشون میخوان طرف رو هدایت یا منحرف کنن!)
مثلا یه لحظه به شدت رومانتیک میشم و یه جور عشق کلاسیک رو در وجودم حس میکنم!(حتی بعضی وقتا یه سری مناظر(vision) از زندگیه قبلیم-درصورت وجود!- میبینم که در اون به عشق زندگیم نمیرسم و ...!)![]()
در این لحظه حاضرم همه چیم رو برای عشق زندگیم(که یه زن هست!) بدم و خلاصه حسابی تو رویا میرم!
ولی چند ساعت بعد اصلا از کلمه ی "عشق" و "احساسات" و ... حالم بهم میخوره!![]()
(به طوری که حتی وقتی خودم ازش حرف میزنم، یا یاد اون حالت قبلیم میوفتم حالت تهوع میگیرم!)
و تو این حالت به یاد صفت های منفی زنان میوفتم و اینکه چقدر خیانت کارن، چقدر پول دوستن و .... حالم از هرچی زنه بهم میخوره!(اون نوشته های ضدزنی که مینویسم هم-در صورت وجود!- مال این حالته!)
یا مثلا بعضی وقتا به همه چی یه جور حس دانشمندانه و خردگرایانه پیدا میکنم(که فارق از هرگونه احساساته!) درست مثل یه ماشین! فقط هر پدیده ای رو با توجه به علت علمیش بررسی میکنم(حتی "عشق" رو با توجه به مبنای شیمیاییش بررسی میکنم)
ولی چند لحظه بعد به همه چی حس هنرمندانه و شاعرانه(!) پیدا میکنم و غرق در احساسات میشم!(
!)
(بعضی وقتا به شدت بیرحم میشم که حتی اگه یه آدم هم جلوم بکشن، نه تنها ناراحت نمیشم بلکه لذت هم میبرم!! و یه وقتا هم انقدر دل رحم میشم که حتی واسه گربه ی سر کوچمون که ماشین زده بهش، گریه میکنم!)
بعضی وقتا با خودم میگم "بذار به همه چیز تو این دنیا فقط نگاه کنم و هیچ عکس العملی نشون ندم و در بحث ها و صحبت های با دیگران و مسائل اجتماعی و روزمره اظهار نظر نکنم"
ولی وقتی با دید واقع گرایانه نگاه میکنم میبینم برای اینکار باید یه آدم کاملا منزوی و تنها بشی و با هیشکی ارتباط برقرار نکنی... چون اساس روابط اجتماعی اینه که عکس العمل نشون بدی و در موارد مختلف نظر شخصیت رو بگی، و اینه که جوامع رو میسازه... (و انسان هم که یه موجود کاملا اجتماعیه! پس نمیتونه اظهار نظر نکنه! به خصوص اگه از نوع ایرانیش باشه!!
)
ولی متاسفانه جامعه ای هم که باهاش سرو کار دارم هنوز به اون حد از شعور اجتماعی نرسیده که بتونه "آزادی بیان"، "احترام به عقاید همدیگه" و "احترام متقابل" رو درک کنه!
تو هر جمعی مجبور میشی با توجه به شعور و طرز فکر همون جمع صحبت کنی...
(مثلا تو یه جمعی که همه دارن راجبه امام حسین(!) و مداحی(!) و ... صحبت میکنن، من چه اظهار نظری میتونم بکنم؟؟! برای اینا گفتن از "نظریه فرگشت داروین" و "بیگ بنگ" چه فایده ای داره؟!
آیا جز خوندن یاسین تو گوش خره؟! -بلانسبت خر!-
یا مثلا تو یه جمعی که دارن راجبه "پایان دنیا در 2012"(!)، "تئوری توطئه"، فراماسون، و UFO صحبت میکنن، من چه صحبتی میتونم بکنم؟! راجبه اینکه "یه خورده خردگرایی، یه خورده شک گرایی علمی، و یه خورده عقل خوب چیزیه!" به اینا چی میشه گفت؟!
و متاسفانه چون تو جمعی که هستی، اکثریت نظر مخالف تو رو دارن (حتی اگه دوستات باشن)، یا مجبوری ساکت باشی و اظهار نظر نکنی، یا اگه دیگه نتونی تحمل کنی و اظهار نظر کنی اونوقته که با موجی از "چرت و پرت" محاصره میشی!)
و متاسفانه اینکه "دوست"ها هم دیگه مثل "دوست"های قدیم نیستن...
و بجای اینکه تو بعضی جاها با آدم ابراز همدردی کنن و سنگ صبور آدم باشن، بدتر دشمن جون آدم و برهم زننده ی آرامش آدم میشن و خودشون عامل ناراحتیت میشن...
خلاصه این همه از در و دیوار گفتم و نالیدم که فقط بگم که "الان"(یعنی موقع نوشتن این پست!) ناراحت هستم!(البته الان که اینارو نوشتم، چون هم مشکلات رو فراموش کردم و هم به خاطر گذشت زمان سطح هورمون هام جابجا شد(!)، دیگه ناراحت نیستم!
)
و اینم بگم که همیشه ناراحتیه من علت مشخص و منطقی نداره!(یه موقع الکی شادم(!) یه موقع هم الکی ناراحت... بازم به خاطر همون هورمون های عوضی!)
و البته اینم بگم که "الان"(سال 1390 خورشیدی) تو بدترین شرایط قرار دارم(از همه نظر، بیشتر از نظر روحی و روانی!)
پس اگه یکی رو زدم کُشتم ناراحت نشید!
پ.ن: میدونم که این پست رو هیشکی نمیخونه!!(چون نه وقتش(!) رو داره و نه حوصلش رو! و تازه از موضوعش هم خوشش نمیاد!) واسه همین اولا توش حسابی بدو بیراه نوشتم و دوما ویرایشش نکردم!
ولی اصلا برام مهم نیست!! فقط میخواستم اینارو بنویسم که احساس بهتری داشته باشم و اصلا هیچ اهمیتی نمیدم حتی اگه نوشته هامو هیچ بنی بشری نخونه! مهم خودمم و احساس خودم!![]()
خلاصه I don't fu**ing care...
موضوع پروژه های علمی هم هرچیزی میتونه باشه(از فیزیک و شیمی گرفته تا زمین شناسی و ریاضی...)

جایزه برنده هم چندتا سفر به همراه گردشگران نشنال جئوگرافیک و همچنین یه سفر به آزمایشگاه سرن در سوئیس هست!(عجب جایزه ای!)
به خاطر جایزه اش هم که شده خواستم شرکت کنم ولی وقتی قوانین رو خوندم حالم گرفته شد!
تو قسمت شرایط متقاضی نوشته:
هر کسی بین 13 تا 18 سال (در بعضی از کشور ها 16 تا 18 سال) از هر کشوری میتونه تو این مسابقه شرکت کنه (با اجازه ی والدینش)
بعد پایینش یه چیز جالب نوشته:
Ineligibility: The Competition is not open to residents of Cuba, Iran, North Korea, Sudan,
Myanmar/Burma, Syria, Zimbabwe, and any other U.S. sanctioned country and is void in Brazil
and where prohibited by law.
نوشته هرکی که ساکن ایران و دیگر کشورهایی که آمریکا تحریمشون کرده باشه حق شرکت ندارن!(چه خودش ساکن باشه چه بابا ننش و چه فک و فامیلش!)
(یعنی همه ی کشورا حق شرکت دارن بجز ایران و کوبا و کره ی شمالی و ...!)
آخه من موندم این جنگ سیاسی بین دو طرف باید دامن بچه های 13 تا 18 ساله ی بدبخت رو هم بگیره؟!
آمریکا این همه از تحریم "هدفمند" حرف میزنه!(معلوم شد این "هدفمند کردن تحریم ها" هم مثل "هدفمند کردن یارانه ها"ی احمدی نژاد میمونه!)
شما بانک و نفت و شرکت های ایرانی رو تحریم میکنید به این بهانه که "اینها به روند دستیابی ایران به سلاح اتمی کمک میکنن"
حالا میخوام بپرسم یه بچه 13-18 ساله که میخواد یه تحقیق مسخره ی دانش آموزی بده واسه یه مسابقه ی مسخره تر(!)، چه کمکی به روند دستیابی ایران به بمب اتم میکنه؟! و اصلا چه ارتباطی به مسئله ی هسته ای ایران داره؟!
الحق که نژادپرستید...
پ.ن: دهن این ا.ن سرویس که انقدر مارو بدبخت و ذلیل کرده که هیچ جا آدم حسابمون نمیکنن....!![]()
امروز میخوام یکی از مهم ترین این خاصیت های طبیعت رو بررسی کنم.
اول با 3 قانون مهم علمی شروع میکنیم:
اصل لوشاتلیه: چنانچه سامانهای در حال تعادل باشد، در برابر هرگونه تغییری در جهت مخالف واکنش نشان میدهد تا اثر آن را از بین ببرد.
قانون لنز: جهت جریان القا شده همواره بر خلاف جهت نیروی القاگر میباشد.
قانون سوم نیوتون: هرگاه جسمی به جسمی دیگر نیرو وارد کند جسم دوم نیز نیرویی به همان بزرگی ولی در خلاف جهت بر جسم اول وارد میکند.
خلاصه ی همه ی قوانین بالا یه چیزه: "لج بازی" و "مخالفت"!
شاید شنیده باشید که میگن "منع کردن چیزی از انسان، اون رو حریص تر میکنه"، یا وقتی به یه بچه آدم یه کاری رو میگی نکن، تمام کار و زندگیشو ول میکنه تا دقیقا همون کاری که گفتی نکن رو انجام بده!:D
به یه انسان بگید کارای خوب بکن و کارای بد نکن... خواهید دید که دقیقا در جهت مخالف عمل میکنه!
این یه قانون کلی در طبیعته و فقط مربوط به اجسام و پدیده های فیزیکی نیست، بلکه با تعمیم اون به موجودات زنده و به خصوص جوامع بشری، بیشتر کاربرد اونارو میبینید!
انسان نمونه ی کامل همین قوانینه!
حتما داستان معروف آدم و حوا و سیب ممنوعه رو شنیدید!
خدا(!) گفت: هرچــــــی که میخوای بخور، هر غلطی که میخوای بکن، فقط سراغ اون درخته نرو!
آدم هم همه چی رو ول کرد و فقط چسبید به همون یه چیز ممنوعه!:D
قشنگترین مثال و کاربرد این قانون که به ذهنم رسید قضیه "حجاب در ایران" بود!
80 سال پیش رضا شاه خودشو جر داد تا حجاب رو از سر زن ها و مردم بکشه! ولی مردم "لج" کردن و از قصد بیشتر خودشون رو پوشوندن!
حالا الان 30 ساله جمهوری اسلامی میخواد "به زور" حجاب سر زن ها و مردم بکنه، ولی مردم بازهم "لج" میکنن و روز به روز بدتر لخت میشن!:D
(دقیقا عکس هم! پس دیدید که هرچیزی که به مردم زور بشه مردم عکسش رو انجام میدن!)
البته اون چیزی که میگم واقعا اون چیزی نیست که میخوام بگم! ولی بعضی جاها، بعضی وقتا، یه کارایی میکنم که حتی از نظر خودم هم برخلاف اون چیزیه که باید بکنم... به هرحال منم هنوز جوونم و خام!
ولی... دوباره تمرکزم رو میذارم روی چیزی که باید بذارم!
کل عقاید من از زندگی تو تصویر زیر(یین و یانگ) خلاصه میشه....
![]()
شاید یه وقتایی یه چیزایی میگم یا کارایی میکنم که مخالف اینه، ولی جدی نگیرید!
مثل اینکه یه سری سوء برداشت ها و سوء تفاهم ها پیش اومده که میخوام همینجا رفعش کنم!
در رابطه با کسانی که فکر میکنن من " آنتی-فمینیست" و "ضد زن" هستم باید بگم که اولی رو هستم ولی دومی رو نه!
آنتی فمینیسم
اینکه من آنتی-فمینیستم به این معنا نیست که حقوق زن ها رو نادیده میگیرم!
همونطور که قبلا(تو پست زن،فمینیسم،بدبختی...) گفتم، ماشالا زن ها دست کمی از مرد ها ندارن...
انصافا الان نگاه کنید ببینید چه حقی هست که زن ها ندارن؟!
-حق رای که دارن
-حق کار کردن که دارن
-تو سیاست هستن
-تو علم هستن
-تو هنر هستن
-از هر وکیل و وزیر و رئیس جمهوری توش زن هم پیدا میشه، تو کشورهای سلطنتی هم که ملکه(!) هستن!
-خیلی جاها زیر نظر زنان اداره میشه و حتی مردها کارمند و زیر دست زنان هستن...
-تو طلاق و ازدواج و ... حق خودشونو دارن (کسی نمیتونه مجبورشون کنه به ازدواج یا طلاق -بر خلاف قدیم-)
-جدیدا از زیر کارهای خونه هم که شونه خالی میکنن! و مرد ها هم ظرف میشورن(!) هم بچه داری میکنن و هم آشپزی!
پس میشه با اطمینان گفت " در جامعه ی بشری امروز زنان پایاپای مردان تو هر چیزی دخالت دارن " و اگه حقوقشون از مردها بیشتر نباشه(!) کمتر نیست!
ولی با اینحال یه عده هستن که اسم خودشونو گذاشتن "فمینیست" و همش ناله میکنن که حقوقشون ضایع شده(!) و خواستار حقوق "بیشتری" هستن...
اینجاس که من دیگه به مخالفت بر میخیزم(!) و میگم "من یک آنتی فمینیست هستم"
خوب امیدوارم در این مورد مسئله حل شده باشه!
ضد زن (Anti-Woman)
در مورد ضد زن و دختر(!) بودن هم باید بگم بنده طبق همون عکس بالا به زندگی دینامیک طبیعی باور دارم که در اون هر ضدی، مکملی نیز حساب میشه....(تفسیر اون عکس یه دنیاس... خیلی چیزا میشه از توش دراورد... بگذریم!)
من (به عنوان یه تائوئیست) "سیاه" رو ضد "سفید" نمیدونم. بلکه "سیاه و سفید" رو مکمل هم میدونم
که وجود جفتشون برای جریان داشتن هستی(Universe) ضروریه..
من زن رو دشمن و ضد مرد نمیدونم و همینطور مرد رو دشمن و ضد زن نمیدونم... به نظر من "زن و مرد" مکمل هم هستن و باید به طور کاملا دینامیک باهم تعامل "مثبت" داشته باشن تا طبیعت،هستی،چرخه حیات یا هرچی که اسمشو میذارین، درست پیش بره...
پس مشکل دوم رو هم حل کردیم! "من ضد زن نیستم!"
پ.ن: شاید بعضی وقتا(!) یه حرفایی میزنم که 150% ضد زن محسوب میشه! ولی واقعا منظورم اون نیست...
نمیدونم شاید چون دلم از "زن های بد" پره، تر و خشک رو باهم میسوزونم و یا شایدم فقط به خاطر خنده و شوخی این چیزا رو میگم...
ولی درهرحال این یکی از مواردیه که خودم باهاش مخالفم! و انشاالله(!) اگه خداوند متعال بخواد، ترکش خواهم کرد و دیگه اصلا راجع به زن ها چیز بدی نمیگم!(اگر هم یه وقت چیزی گفتم شما جدی نگیرید!
)
یه روز یه خانمی که رئیس یک اداره ای بود، تمام کارمندهای مرد رو اخراج کرد، بعد هم با لگد انداختشون بیرون. رفت خونه، پسرش در زد، راش نداد خونه، گفت برو گم شو پیش همون پسرهای لات محل. آخر شب هم سم ریخت توی غذای شوهرشو اونو کشت. گرفتنش گفتن می دونی به این کارهایی که تو کردی چی میگن؟ گفت آره، فمینیسم!
-چسب زخم(ابراهیم رها)
Persian Language,Persian Music,Persian Heritage,.....
حتما شده ازتون ملیتتون رو بپرسن بعد شما بگید: I'm Persian! (من پارس هستم!)
یا احتمالا خودتون رو Persian میدونید!
شما باید حتما به ترجمه ی Persian (پارسی) دقت کنید!
Persian و IRANIAN باهم زمین تا آسمون فرق دارن!
"پارس" اسم یه قوم بوده که 2500 سال پیش بودن ولی "ایرانی" اسم ملتیه که الان همیشه در صحنه اند!
بذارید یه کم وارد مباحث تاریخی شیم!
یکی بود یکی نبود! چندین هزار سال پیش بود مردمی در نواحی جنوب غربی ایران امروزی زندگی میکردن به اسم عیلامی ها!
همه چی آروم بود(!) تا اینکه نزدیکای ۴۰۰۰ سال پیش سرو کله ی یه گله آدم پیدا شد که به خودشون میگفتن "آریایی" و از 3 قومیت بودن: ماد ها(Medes) ، پارس ها(Persians) و پارت ها (Parthiyans)
این اقوام آریایی آروم آروم از شرق آسیا وارد فلات ایران شدن.
وقتی به ایران رسیدن 2 دسته شدن: یک دسته همینجا موندن و اسم سرزمینی که توش وارد شدن رو گذاشتن "ایران" (یعنی سرزمین آریایی ها) بعد یه دسته ی دیگه هم به سمت اروپا به حرکت ادامه داد و ...!
ما فعلا به اروپایی هاش کاری نداریم!
اونایی که تو ایران بودن هم کم کم از هم جدا شدن، ماد ها رفتن طرف همدان امروزی، پارس ها رفتن سمت جنوب و جنوب غربی و پارت ها هم همون نواحی شمال و شمال شرقی و طرفای خراسان امروزی ساکن شدن.
خلاصه تاریخ به جلو رفت و هر کدوم از اینا به ترتیب قدرت گرفتن.
زمانی که قدرت دست پارس ها بود، ایران به اوج قدرت،شهرت و شکوفایی رسیده بود.
و اینگونه بود که غربی ها(که اون زمان یونانی ها بودن!) ایران رو با نام پارسیا (Persia) و مردم ایران رو با نام پارس یا پارسی (Persian) شناختند و تو کتاب هاشون درج کردن.

بعد از اینکه یه بنده خدایی به اسم اسکندر زد کاسه کوزه پارس ها رو شکست دیگه از اون روز ایران و مردم ایران یه روز خوش ندیدن و قدرت،شهرت و شکوفایی هم پررر!
همینطور تاریخ به جلو میرفت و ایران و مردم ایران همچنان با نام پارس شناخته میشدن.
تا اینکه میرسیم به 1400 سال پیش!
یه بنده خدای دیگه ای از تو عربستان بلند میشه و بعد از کلی بدبختی تو شهر یثرب(مدینه!) یه حکومت خفن اسلامی تشکیل میده!
یه بنده خدای دیگه هم از نواحی جنوب غربی ایران به اسم روزبه(سلمان فارسی!) پا میشه فرار میکنه میره عربستان و میشه سلمان فارسی و از یاران پیامبر اسلام (ص!) میشه!
این بنده خدا آخریه(سلمان حروم لقمه!) میره یه سری استراتژی در دست این عربا میذاره برای حمله به ایران...
ایران هم که هنوز در اون زمان به اسم پارس شناخته میشده ولی چون عربا پ نداشتن به ایران و ایرانی میگفتن "فارس"
خلاصه یه نامه نگاری های اداری میشه بین حکومت اسلامی(!) و حکومت ساسانی که یکی نامه پاره میکنه اون یکی فحش میده و ...! خلاصه حکومت اسلامی هم عصبانی میشه!
چند سال میگذره تا اینکه عمر میشه خلیفه ی مسلمین و دستور حمله به ایران رو میده!
بعدشم که عربا میان ایرانو بعد میزننو میکشنو میکننو(!) و ....(که داستانش مفصله!)
از اونجا به بعد آریایی های باقی مونده به بردگی عربای ملخ خور در میان و با تجاوز و .... نسل جدیدی از انسان ها شکل میگیره به اسم "فارس" که بعدا میشه "ایرانی"
این گونه ی جدید از پستانداران ژن خیلی خاصی داشته! یه ته مونده از ژن داریوش و کوروش و 98% ژن عرب ها...
بعد طی مرور زمان هی فرتو فرت به ایران حمله میشه و هر کی از راه میرسه که تجاوزی میکنه!
بعدش ترک ها،سلجوقی ها، خوارزمی ها، مغول ها،رومی ها، عرب ها و خلاصه هر کی از راه میرسه یه حمله ای میکنه و یه زاد و ولدی هم با "فارس" ها میکنه! که بعد طبق قوانین ژنتیک اون ژن اولیه آریایی دیگه تقریبا نابود میشه!
(شما فکر کنید یه سیاه پوست با یه سفید پوست ازدواج کنه، بعد بچه شون که دو رگه هست دوباره با یه سفید پوست ازدواج کنه و دوباره و دوباره و به همین ترتیب نسل 15 هم دیگه بچه کاملا سفیده! هیچ اثری از سیاهی توش نیست! چون ژنش دیگه داغون شده! حالا قضیه "آریایی ها" هم همینه! ملتی که الان با اسم "ایرانی" میشناسیم نه بچه های کوروش هستن و نه بچه های داریوش! بلکه باقی مونده های 10 به توان 32 بار تجاوز هستن! و الان ایرانی ها یه جورایی میکس شده ی همه ی ملت هان! و آریایی و پارت و ماد و پارس هم پرررررر!)
در ضمن تو این مدت اون آریایی های که راه افتاده بودن به سمت اروپا داشتن خوش و خرم زندگی میکردن(که بیشترشون هم در نواحی آلمان امروزی بودن!)
خلاصه این بدبختی همینجور ادامه پیدا میکنه و تاریخ پیش میره و مردم ایران در سطح جهانی همچنان با نام پارس شناخته میشن!(بدبخت پارس ها!)
تا اینکه میرسه به زمان رضا شاه(!) بعد دستور میده(یعنی خواهش میکنه!) از اروپایی ها و آمریکایی ها که از این به بعد به ایران نگن Persia بلکه بگن IRAN!
با اینحال بعد از گذشت بیش از 1500 سال همچنان ما خودمون رو پارسی(!) و فرزندان کوروش کبیر میدونیم و ادعامون هم .... رو پاره میکنه!
این همه مقدمه(!) گفتم که برسم به موضوعی که بهش اعتقاد دارم!
اینکه سعی کنید از این به بعد بجای استفاده از واژه ی Persian(که یه قومی بودن عین بقیه قوم ها!) از واژه ی Iranian استفاده کنید که هم جامع تره(!) هم منطقی تر!


دیگه چیزی به اسم Persian Girl(!) وجود نداره بلکه Iranian Girl(!) یا همون Iranian Woman وجود داره!
دیگه چیزی به اسم Persian Music وجود نداره بلکه Iranian Music ئه!
اگه ازتون پرسیدن "nationality?!" میگید "IRANIAN"!
تو پاسپورتتون هم همینو مینویسید!
یه جمله از زبان فارسی: استعمال دخانیات اکیدا ممنوع!(با لحجه ی عربی بخونید!)
یه جمله از زبان پارسی: بگا وزرکا ائورامزدا هیا ایمام بومیم...
پس چیزی به اسم Persian Language هم علاوه بر اینکه منقرض شده، زبان شما نیست!
پس تو فیس بوک(!) تو قسمت زبان هایی که بلدید نزنید Persian! چون از Persian هیچی بلد نیستید! باید بزنید FARSI!
خلاصه این همه خودمو کشتم که اینو بفهمونم: آقاجان،خانوم جان! پارس ها یه قوم و ملت بدبخت بودن که 2500 سال پیش منقرض شدن(وقتی سربازای اسکندر به زناشون تجاوز کردن!). چیزی که شما هستید "ایرانیه" شما ها نه فارس هستید نه ترک نه لر!(فارس ماله قبل حمله عرباس!) شماها زبونتون "فارسی" ئه! موسیقی(!) تون ایرانیه، فرهنگتون هم ایرانیه
ایرانی یعنی بی فرهنگی، بی شعوری و ....! ایرانی یعنی همین که هستید! یعنی تو مترو رو کله ی هم سوار شید و هول بدید! یعنی تو خیابون آشغال بریزید، یعنی با موتور از تو پیاده رو رد شید، یعنی از وسط اتوبان برید بدوید اون طرف! یعنی چراغ قرمزو رد کنید و ....!
به خدا آریایی ها و پارس ها هیچ کدوم از این کارا نمیکردن...
در طول تاریخ ملت های مختلف خودشونو جر دادن تا حجاب از سر زن آریایی بر دارن ولی نتونستن!
ولی حالا باید به زور گشت ارشاد و امنیت اخلاقی حجاب سر زن "ایرانی" کنن!
پس بفهمید و اسم Persian رو خراب نکنید!
همین!
فقط "ایرانی" بجای "پارس" یا "آریایی"، و "فارسی" بجای "پارسی"...
فضاپیمای Dawn (سپیده دم،فجر(!)) سال 2007 زمین رو به مقصد وستا و سرس(!) ترک کرد!
طبق برنامه ریزی های ناسا این فضاپیما(ماهواره) سال 2012 وستا رو رد میکنه و سال 2015 هم به سرس میرسه!
![]()
الان خبر رسید که این فضاپیما به سلامتی به سیارک 4-وستا رسیده و تا سال 2012 به تحقیق و گردش در اطراف اون ادامه میده! حالا کِی نوبت ما میرسه خدا میدونه!
سال 2015 هم که دیگه میان بالاسر من(!) و تمام حریم شخصیم رو مخابره میکنن به زمین!
واقعا همین مونده بود که پای ماهواره ها به اونجا هم باز بشه! دیگه از دست فارسی1 و زمزمه(فارسی2!) و من و تو(!) اونجا هم آرامش نخواهم داشت! مثل اینکه سرکار گذاشتن 70 میلیون آدم(!) کم بوده و حالا تصمیم دارن باکتری های مقیم سرس رو هم منحرف کنن! با این تهاجم فرهنگی حتما همه ی باکتری های سرس هم کار و زندگی شون رو ول میکنن و میشینن پای این سریال های مکزیکی! البته فکر کنم VOA و BBC هم به اونجا برسه و باکتری های همیشه در صحنه(!) رو علیه حکومت پادشاهیه من تحریک کنه! بعدشم که پای موشک های ناتو به اونجا میرسه! و ....!![]()
خلاصه دیگه اونجا هم آرامش ندارم!
من واقعا با بقیه موجودات زنده اظهار هم دردی میکنم! آخه یه جا پیدا نمیشه توش ردپایی از آدم ها نباشه! یه جا نمیتونی بری ریخت هیچکی رو نبینی! از وسط جنگل های آمازون گرفته تا ماه(!) و مریخ و جدیدا هم وستا!
حالا این حرفای خاله زنکی رو ول کنید! ولی جدا دم بروبچه های ناسا گرم که تونستن یه فضاپیما رو از وسط کمربند سیارکی صحیح و سالم رد کنن! حالا ایران تازه میخواد میمون بفرسته فضا!!!(کارایی که شوروی و آمریکا در سال های 1950 تا 1960 انجام دادن رو ایرانیا تازه دارن در سال 2011 انجام میدن!)
دم ایرانی ها هم گرم! بالاخره از هیچی که بهتره! حداقل واسه جوانان مملکت یه سرگرمی ایجاد میشه!
به هر حال Dawn به وستا رسید و تا چشم رو هم بذاریم به سرس هم میرسه و بعد از اون هم جاهای زیادی رو فتح میکنه! ولی هنوز اعماق ذهن ما انسان هاست که فتح نشده!(بحث فلسفی شد! بیخیال!)
پ.ن:منتظر مکتب جدید من باشید! همچنین منتظر آموزش زبان پارسی(!)!
پ.ن: خوش باشید...!
از تمام اعمال گناه آلود و زیان مند دوری کنید،
فقط اعمال نیک و سودمند به جا آورید،
ذهن را پاک کنید؛
این است آموزش روشن زمیران.-گوتاما بودا
خوب یه مدت بود که چیزی ننوشتم، به خاطر اینکه حوصله نداشتم و سوژه ی مناسبی برای نوشتن پیدا نمیکردم.
البته این به این معنی نیست که تو ایران سوژه کمه ها! اتفاقا برعکس! سوژه خیلی زیاده! هرجا رو نگاه کنی پر سوژه هست!
ولی من دیگه حوصله ندارم به این سوژه های تکراری(!) توجه کنم، چون دیگه برام عادی شده و مطمئنم برای شما هم عادی شده.
حالا میخوام برای تنوع(!) و یا هرچی که میخواین اسمشو بذارید، براتون از دین بودا بنویسم!
ذهن من خیلی خیلی آشفته س!(حتما همه میدونین!) با این همه گیر و دار زندگی هم خیلی بیشتر آشفته شده...
دیگه آرامشم رو از دست دادم و تو این ترافیک فکری(!) سر گیجه گرفتم...
ولی وقتی به چندتا از راهب های بودایی نگاه کردم، دیدم آرامشی که من دنبالش میگردم رو اونا دارن...
خوب اولش تصمیم گرفتم برم راهب بودا(!) بشم! ولی دیدم به این کشکی ها هم نیست و کلی شرط داره.
اولین شرطش هم اینه که نباید به هیچ زنی(جنس مونث!) حتی دست بزنی! خوب با اینکه از زن ها خیلی خوشم نمیاد و دل خوشی هم ازشون ندارم(!) ولی اینکار -حداقل برای من- ناممکنه!
ولی خوب بودایی ها واسه اینکارشون هم دلیل دارن...(اونم دلیل علمی!)
آدرنالین باعث افزایش فشار خون و در نتیجه هیجان میشه که این در کل مخل آرامشه!
برای اینکه حداکثر آرامش رو داشته باشیم باید تا جای ممکن از ترشح آدرنالین جلوگیری کنیم...
مردها هم که ماشالا قربونشون برم به درخت(!) هم که نگاه میکنن آدرنالینشون میره بالا، چه برسه به زن!
مردا وقتی یه زن رو حتی نگاه میکنن، نا خودآگاه فکرشون میره جاهایی که نباید بره! و این عامل اولا آرامش ذهنی رو بهم میزنه و دوما باعث ترشح آدرنالین و افزایش فشار خون میشه که اونم آرامش بدنی رو از بین میبره! پس بودایی ها میان صورت قضیه رو پاک میکنن و میگن "اصلا کلا بیخیال زن ها بشید که آدرنالینتون هم پایین بمونه!"
اگه مثل فریتیوف کاپرا(فیزیکدان و نویسنده ی کتاب "تائوی فیزیک") نگاه کنید میبینید که روحانیت و تصوف شرقی نه تنها از روی خرافات نیست، بلکه برای بعضی کاراشون دلایل علمی خیلی محکمی میشه پیدا کرد!(اگه تاثیر روانی رو هم در نظر نگیریم!)
خلاصه با همه ی مزایایی که داره(!) من یکی که نمیتونم به هیچ زنی دست نزنم!![]()

حالا میخوام براتون راه هشتگانه شریفه رو معرفی کنم که به باور بودایی ها "هرکس در آن گام بر می دارد، باید یک انسان مقدس با قلبی شریف بشود."
این راه هشتگانه شریفه به سه بخش: سیلا(پرهیزکاری)،سامآدی(پرورش تسلط بر ذهن) و پانیآ(پرورش خرد و بصیرت) تقسیم میشه.
که باز سیلا و سامآدی هر کدام سه زیر مجموعه و پانیآ دو زیر مجموعه دارد که در کل راه هشتگانه شریفه(Dhamma) رو پدید میارن.
حالا به طور کلی این راه هشتگانه رو نام می برم:
1-گفتار درست(پاکی اعمال زبانی)
2-کردار درست(پاکی اعمال فیزیکی)
3-معاش درست(داشتن شغلی که برای بقیه منفعت داشته باشد -مثلا مشروب فروشی یا کلاهبرداری و ... معاش درست محسوب نمیشه-)
4-کوشش درست(ورزش بدن و ذهن)
5-آگاهی درست(آگاهی از واقعیت لحظه ی حال -تمرکز بر زمان حال-)
6-تمرکز درست(تمرکز بر بنیاد پاکی)
7-اندیشه ی درست(داشتن افکار سالم!)
8-ادراک درست
همونطور که میبینید کلیه آموزه های جناب بودا(!) برپایه همون سه اصل زرتشت خودمون میگرده:
گفتار نیک،کردار نیک،پندار نیک
من فکر میکنم آرامشی رو که دنبالش بودم، بتونم با ترک کارهای گناه و عمل به تعالیم آقای بودا(!) پیدا کنم!
فکر نکنید منم دارم خرافی میشم! این همه خودم دنبال Scientism و خردگرایی و رد ادیان بودم (هنوزم هستم) ولی وقتی بهتر فکر میکنم میبینم انسان موجود ضعیفیه، همونطور که برتراند راسل گفته "آدم ها همیشه برای غلبه بر ترس غریزیشون به یه موجود خیالی به نام خدا متوسل می شدن". تاثیر روانشناختی ادیان رو نباید نادیده گرفت.(منم که جدا از این قضیه نیستم و بنابراین برای کسب آرامش باید یه دست آویزی -حتی خرافی- داشته باشم!)
کسی که از طرف دینش بهش یه جهانبینی داده شده(حالا چه درست چه نادرست)، شخص اون رو قبول کرده و اونو به عنوان حقیقت پذیرفته و خیالش راحته(یه جورایی آرامش داره).
ولی کسانی -مثل دانشمندان- که این جهانبینی هارو قبول ندارن و همه رو خرافه میدونن و خودشون سعی می کنن به یه جهانبینی بر پایه روش علمی برسن، همیشه این کمبود رو دارن و جستجوی حقیقت مثل خوره وجودشون رو میخوره...
و اینجوری میشه که بعضی از این افراد دچار بیماری های روانی و افسردگی و ... میشن.
منم دیدم اینهمه دنبال علم بودم چیزی به جز گیجی و سردرگمی در افکارم نصیبم نشد.
خلاصه تصمیم گرفتم که بودایی بشم!
نه بابا شوخی کردم! مگه همین اسلام(!) چشه؟!![]()
ولی بی شوخی دارم به این نتیجه میرسم که برای داشتن آرامش روحی و درونی باید از او(ID) کمتر پیروی کرد و بیشتر از من آرمانی(SuperEgo) پیروی کرد... شاید زیگموند فروید این قسمت رو اشتباه کرده بود که "پیروی کردن از من آرمانی باعث امراض روانی میشه"، شاید کاملا برعکسه و پیروی کردن از "او" باعث ایجاد امراض میشه.
به هر حال وقتی که بهتر نگاه میکنم میبینم خیلی از این چیزها و آموزه های بودا، نه تنها پایه ی علمی داره، بلکه تاثیر روانشناسی هم داره.
من هنوزم پیرو روش علمی و خردگرا هستم که جدیدا دارم برای اخلاقیات هم ارزش قائل میشم.
فکر کنم با ترکیب این دو تا بشه به یه تعادل رسید...!
پ.ن:حالا مکتب خودم مونده که باید ارائه بدم!
ولی مطمئنا توی مکتبم هم اصول اخلاقی رو رعایت میکنم هم اصول علمی و منطقی.
پ.ن:قست آخر (او ID و من آرمانی Superego) مربوط به تئوریه زیگموند فروید (پدر روانکاوی) هست و فعلا حوصله ندارم براتون توضیح بدم! اگه علاقه دارید میتونید خودتون تحقیق کنید! فقط در این حد بگم که "او" مثل همون "نفس اماره" و "من آرمانی" مثل همون "نفس لوامه" تو اسلام میمونه!
پ.ن:میخوام پارسی باستان رو یاد بگیرم و دوباره احیا کنم. همچنین دین زرتشتی رو!![]()
"...انا انزلناه قرآنا عربیا(!؟!) لعلكم تعقلون..." (یوسف:۲)
امروز به بهانه ی اینکه امتحان عربی(!) داشتیم تصمیم گرفتم یه کم راجبه عربی(!) بنویسم!
آخ خدا جون!
یعنی یه روز نیست که من به این یزدگرد سوم(لعنت الله علیه!!) فحش ندم و نفرینش نکنم!
آخه این چه وضعشه؟!
من رشتم ریاضیه،پس فردا میخوام دکتر-مهندس شم، آخه عربی به چه دردم میخوره؟! (میخوام برم تو آزمایشگاه فیزیک بگم: "تَفعَل،تُفعِل،اِفعال...!" !؟! یا میخوام برم کنار راکتور بگم:"ماذا افعل؟!"!!)
آدم تمام درسای تخصصی شو قبول شه و فقط به خاطر یه درس عمومی(!) مثل عربی(!!) نمرش کم بشه (یا تجدید بشه!) خیلی زور داره! تو کنکور ایران هم که ماشالا اگه ریاضی 100% بزنی عربی 10% رتبت بالای 1000 میشه ولی اگه ریاضی،فیزیک،شیمی و .... رو 0% بزنی و فقط عربی و دینی رو بالای 90% بزنی، اونوقت مهندسیه هوافضا(!) تو دانشگاه شریف قبول میشی!
واقعا نمیفهمم!
تو مقدمه ی کتاب عربی سوم آورده که "امروزه ما به زبان عربی مثل یک زبان بیگانه نگاه نمی کنیم.... ما ایرانیان مسلمان(!) از همان آغازین سال های ورود اسلام به ایران(!)، با عشق(!!) و دلدادگی(!!)، زبان عربی را بسان زبان خویش تلقی کردیم....." !
آخه قشنگ! شما یا مفهوم عشق و دلدادگی رو نمیدونی یا تاریخ بلد نیستی و یا ....!
زمانی که این یزد گرد ملعون ایران رو به عرب های مارمولک خور تسلیم کرد خدا میدونه که این عربا با ما (!؟!) چیکارا نکردن.
در کتب تاریخی زیادی اومده که تمام ادیبان پارسی(این پارسی با فارسی زمین تا آسمون فرق داره ها!) رو گردن زدن، تمام کتاب های پارسی رو نابود کردن، هرکی پارسی حرف میزد و یا مینوشت گردن زده میشد.... چندین سال این روند ادامه داشت تا اینکه مردم بدبخت و مورد تجاوز قرار گرفته(!) ی ایران مجبور شدن عربی حرف بزنن....
حالا چندین سال بعدش بزرگانی مثل فردوسی اومدن، 4-5 تا کلمه که از قبل یادشون مونده بوده رو آوردن و به بقیه کلمات "گ چ پ ژ" چسبوندن و به قولی "فارسی" رو بوجود آوردن!(بازم میگم، فارسی با پارسی فرق داره!)
بعدشم که طی چندین قرن کلماتی از زبان های دیگه (مثل فرانسه و انگلیسی) وارد این زبون شد و کم کم تکامل پیدا کرد.
ولی خداییش نگاه کنید! این "فارسی" ای که ما داریم حرف میزنیم چقدر تابلوئه! از اسم هامون هم که دیگه معلومه! (علی،حسن،حسین،رضا.....تقی....نقی(!)....!)
از هر 10 تا کلمه 11 تاش عربیه!
بقیشم یا فرانسویه یا انگلیسی یا روسی....!
پس فهمیدیم که ایرانیان مسلمان(!) با عشق و دلدادگی(!) عربی رو نپذیرفتن، بلکه با زور و شمشیر پذیرفتن!
(اون قضیه تجاوز به زنان(!) و قتل عام مردان پارسی رو هم نادیده میگیریم! چون خودش یه بحث طولانی میشه!)
حالا با گذشت این همه سال هنوزم بدبختی داریم و مجبوریم "زبان وحی!" (".....!!!") رو یاد بگیریم!
جالبه: خیلی بوی خوب میده(!)، دم باد هم میشینه!
خیلی خوشمون میاد از این زبون، تازه ورداشتن آموزشش رو به صورت یه اصل(!) تو قانون اساسی(!) مملکت کردن!
جالبه تو هیچ چیزی به قانون عمل نمیشه ولی فقط تو این یه مورد شده!
کلی قانون مونده که هنوز وضع نشده، اونوقت اینو بردن گذشتن اصل 16!
قانون کپی رایت نداریم! وزارت خونه ها رو هواس! احمدی نژاد..(اوه اوه اوه! بیخیال!
)... خلاصه این همه بدبختی داریم بعد اینا فقط گیر دادن به این اصل 16 لعنتی!
اصل 23 قانون اساسی(منع تفتیش عقاید) رو رعایت نمیکنن و به خاطر ابراز عقیده مجبوری بری کهریزک(!) بعد اصل 16 رو رعایت میکنن!
اصول 27،32،37،38،39 و ... بهش عمل نمیشه!(اصلا مگه به قانون، اونم قانون اساسی عمل میشه؟!
) بعد اصل 16 عمل میشه!
آخه انصافتونو....!
-آقاجان میگید زبانه دینه، میگیم چشم، وردار قرآنو بیار برات هم تفسیرش میکنم و هم به 3 زبون ترجمش میکنم!
-میگید آمیخته با فارسیه(!) میگیم چشم، داریم ادبیات(!) و زبان فارسی(!) میخونیم!
-میگید شاید یه روز کشور عربی رفتید، میگیم که: اولا(اولن!) عمرا بریم،دوما(دومن!) این عربی ای که شما یاد میدید با عربی ای که عربا حرف میزنن مثل این میمونه که بخوای با شعر شاهنامه در مقابل فحش بچه زورآبادی(!) ها حرف بزنی!، سوما(سومن!) میگیم اصلا عربا زبون نمیفهمن که!،چهارما(چهارمن!) میگیم اگه یه روزی، یه روزی دیگه خیلی بدبخت شدیم مجبور شدیم بریم کشور عربی، با خودمون یه مترجم میبریم، کتاب راهنما میبریم، Google Translate رو استفاده میکنیم و....!
دیگه چه مرگتونه؟!
آقا جان نمیخوایم عربی یاد بگیریم، والسلام!![]()
پ.ن: خدایا تن این یزدگرد سوم .....!!! رو توی گور بلرزون! ما رو هم از شر این مملکت نجات بده!(تا آخر امسال نرم دیگه ولم نمیکنن!)
حالا ایشالا(!) بزودی نقاش و اینا(!) خواهم شد و از من کار زیاد خواهید دید...
بهترین چیز هنر اینه که آدم میتونه احساسات و تفکرات خودشو به بقیه نشون بده.
تازگیا دو تا نقاشی(!) با فوشوتاپ(!) کشیدم که با اینکه از نظر کیفیت در حد نقاشی با مداد شمعی در مهد کودکه(!) ولی معنی های باحالی میتونه داشته باشه! به هرحال کارای اوله دیگه! واسه شروعه!(یعنی گیر ندید!)
خوب اولین کارم راجع به موضوع مورد علاقم(گـــشــت ارشـــاد(!)) هست!![]()
اسمشم هست "ارشاد" :
حتما شما هم فهمیدید که من چقدر به گـشـــت ارشــاد(!) و برادران غیور نیروی انتظامی، علاقه و ارادت دارم!![]()
حالا کار دومم راجع به بلاهاییه که توی قرن اخیر بر سر ایران اومده!(پیشنهاد میکنم قبلش حتما نقشه ایران در 500 قبل میلاد (زمان هخامنشیان) رو ببینید!)
اسم این کار هست "نقشه ایران در قرن 21ام" :
حتما نظرات،پیشنهادات،انتقادات،فحش(!)،ایده و .... خودتون رو از طریق نظرات به من برسونید!
این پست هم در ادامه ی اون پست قبلیه + مطالب دیگه!
دیشب خوابم نمی برد، داشتم تو جام این دنده اون دنده میشدم که یه سروصدایی از بیرون شنیدم، 2 دقیقه بعد صدای دعوای گربه های لات محل میومد(!) و 5 دقیقه بعد صدای میو میو ی یه بچه گربه!
این آخریه خیلی تو مخ بود، یه 20 دقیقه ای بود که یه نفس میو میو میکرد! رفتم یه نگاه انداختم دیدم یه بچه گربه بنده خدا لت و پار افتاده گوشه ی تیر چراغ برق!
آوردمش تو خونه و فعلا هم نگهش داشتم تا استراحت کنه تا بعد ببینیم چی میشه!
من نفهمیدم که این بدبخت چرا سرو صورتش زخمیه!احتمال میدم تصادف کرده باشه....
اینم یه عکس از این بنده خدا(!):

من با این قسی القلبی(!) وقتی این تصویرو میبینم حالم بد میشه!
حالا صحبت از حیوانات و حمایت از حیوانات شد، بد نیست یه یادی هم از گشت ارشاد(!) بکنیم! اوه ببخشید! منظورم "پلیس امنیت اخلاقی" بود!
فکر کردن مثلا با عوض کردن اسم اتفاق خاصی میوفته!
هدف همونه! وسیله هم همونه! فقط اسم تغییر کرده!
تا دیروز کمیته بود!(البته از دیروز منظورم دهه 60 ـه!
) بعد شد امنیت اجتماعی،مبارزه با بدحجابی،گشت ارشاد و در نهایت پلیس امنیت اخلاقی!
من به شخصه وقتی این سمند ها رو میبینم که سفیده و دورش سبزه(!) حالم بد میشه!
با اونایی که دورش آبیه(!) کاری ندارما!(البته اونا هم به جای خود...!) ولی این دور سبزا(!) خیلی....!
انقدر گیر دادن دیگه میترسم تو خیابون راه برم! اگه با دختر راه بری میپرسن "چه نسبتی دارید؟"! اگه با پسر راه برید میگن "شما گــِی هستید؟"! اگه تنها راه بری میگن "شما خودت با خودت چه نسبتی داری؟! اصلا شما کی هستی؟؟ کیه؟کیــــــــــــــه؟!!" !!![]()
خلاصه حسابی گیر افتادیم با این برادران غیور(!) تو این کشور اسلامی(!)!
حالا انگار تا حالا کم گیر میدادن که میگن میخوان از این به بعد بیشتر گیر بدن! تازه 70000 تا سادیست(!) تازه نفس هم به نیروهاشون اضافه کردن!!
حالا این همه گفتم(!) ربطش با حیوانات این بود که قراره سگ ها رو هم بگیرن!
پس حواستون باشه اگه دختر(زن!) هستید با سگ نر(!) بیرون نیایید!اگه پسر هستید با سگ ماده(!) بیرون نیاید! اگه سگ دارید اصلا بیرون نیاید! اگه دو تا سگ با جنس مخالف دارید، حواستون باشه اصلا تو خیابون نیان! و ....!!!![]()
به جان خودم "نمیدونم چی بگم!"! یعنی این "نمیدونم چی بگم!" فقط حرف من نیست، حرف چندین میلیون نفره! واقعا آدم نمیدونه بخنده یا گریه کنه! مثلا تو قرن 21ام هستیم و میخوایم با آدم فضایی ها رابطه برقرار کنیم(!!) اون وقت هنوزم تو این کشور اسلامی(!) مسائلی دیده میشه که ....!
باور کنید اگه آدم فضایی ها هم پیدا شون بشه و بخوان با زمینی ها ارتباط بزنن اصلا سراغ ایران نمیان!
(دیگه سوژه هایی که میشه از این موضوع ساخت با خودتون!!
)
تا حالا فکر کردید چرا هرچی بازی، فیلم، کارتون و ... راجبه آدم فضایی هاس همش تو کشورای اروپایی و آمریکاییه؟!
خوب معلومه! آدم فضایی که انقدر هوشش بالاس که UFO بسازه(!) دیگه .... نیست که بیاد ایران!(یا خاور میانه!)
بگذریم که من خودمم این چرتو پرتارو باور ندارم!(UFO،آدم فضایی،فراماسون،دجال....!!!)
پ.ن:امروز دیگه خیلی گنده تر از دهنم حرف زدم! خدا کنه برادران مخابراتی به من رحم کنن!
شما هم دعا کنید که من با این برادران(!) و همه ی برادران(!) به مشکلی برنخورم!(اصلا ریختشونو نبینم!)
همچنین دعا کنید زودتر از این کشور اسلامی(!) خلاص بشم و برم دیگه برنگردم!!![]()
حالا امروز میخوام وقایع این چند وقت رو دوباره یاد آوری کنم!
اول از همه میریم سراغ ازدواج نوه ی ملکه الیزابت، یعنی همون ویلیام(!) با یه زن دهاتی از اون سر انگلیس!
همونطور که خبر دارید جمعه پیش عروسی این دو گل پژمرده بود! و کلی پول خرج شد و کلی پول هم در اومد!
این همه به این ویلیام احمق گفتم خر نشی بری زن بگیریا! بذار مجرد بمونیم باهم بریم عشق حال کنیم!
ولی این جوان نادان مثل بقیه جوان های نادان(!) در این سن پایین دم به تله داد و خودشو بدبخت کرد!
به هرحال، حالا که خودشو بدبخت کرد امیدوارم تا آخر عمرش بدبخت بمونه!(به پای هم پیر شن!)
خوب بگذریم...
بعد از اون میریم سراغ مراسم تبرک پاپ جان پل دوم!
اینم که دیگه گفتن نمیخواد، سر تا پاش سوژس!
یه راهبه ی فرانسوی اومده ادعا کرده که قبلا پارکینسون داشته و این آقای جان پل ایشونو شفا داده!(جل الخالق!یعنی اولا دارو و درمان جواب نداده! دوما کس دیگه ای نبوده که جان پل اونو شفا بده! حتما باید یه راهبه(!) ی پارکینسونی رو شفا میداده!)
خلاصه این ادعا به عنوان یه معجزه(!) به جان پل نسبت داده شد!(خودمونیما! این جان پل هم خیلی زرنگ بوده ها! بلد بوده چجوری یه زن(!) رو شفا(!) بده!![]()
)
خب در آخر هم میریم سراغ مرگ اسامه بن لادن!
آخی! ایشالا خدا با شهدا محشورش کنه!![]()
اولا که من باور نمیکنم که مرده باشه! اگه مرده باشه هم فقط یه نمایشه!
به نظر میاد اینم یکی از پدرسوخته بازی های آمریکایی هاس! وگرنه مگه میشه یه نفر سرشو بندازه مثل .... بره حمله کنه به آمریـــکا(!) و بعدشم آمریـــکا(!) 10 سال نتونه طرفو پیدا کنه؟!!
آمریکا اگه با یکی در بیوفته شده باشه تلپورت کنه طرف رو پیدا میکنه!مگه CIA مهد کودکه که 10 سال آزگار یه عرب احمق که تو افغانستان و پاکستان پرسه میزنه رو پیدا نکنه؟!
من که باور نمیکنم!
به هرحال منم مثل بقیه مقامات دنیا(!) به نیمه ی پر لیوان نگاه میکنم و میگم:"امروز ما در دنیای امن تری زندگی میکنیم. از باراک جون هم تشکر میکنم که این تروریست رذل رو کشت! این قدم بزرگی بود ولی هنوز تروریسم از بین نرفته و باید مبارزه ادامه پیدا کنه!"![]()
![]()
پ.ن:نمیدونم چرا جدیدا همه دنبال بحث دجّال و فراماسونری هستن!!
هرجا یه نقطه یا چشم میبینن سریع میگن "این دجّاله!"، یکی هم نیست بهشون بگه بابا بنده خدا دجال خیلی خوشتیپ تر از این حرفاس!
واقعا که! وقتی دکترای ریاضیه مملکت به این خرافات باور داره دیگه وضع مردم عادی معلومه!
یه اتفاقایی افتاد که حسابی گیجم کرد!
بگذریم...
اول از همه روز ۲۰ آپریل تولد آقا،رهبر بزرگ(یا همون مقام معظم رهبری!) و پیشوای آلمان نازی، آدولف هیتلر رو به همه ی دوست داران آن حضرت(!) به خصوص دوست عزیز و فاشیستم Omid.U (!) تبریک میگم!
![]()
بعد از اون هم میریم سراغ فراماسونری!!!![]()
![]()
متاسفانه تو این مدت با یه سری افراد بی سواد(!) بر خورد کردم که از روی همین بی سوادیشون نشته بودن مستند "ظهور-Arrivals" رو نگاه کرده بودن!(این "ظهور" با اون "ظهور" ایرانیا فرق داره ها!)
اگه این مستند رو دیدین که میفهمین چی میگم اگه هم ندیدین سعی کنید هیچ وقت نبینین!
خلاصه این افراد شدیدا دچار توهم توطئه شدن به طوری که چشماشون همه چیز رو نماد فراماسون میبینه!
از دلار آمریکا گرفته تا آرم مک دونالد!
یه سری هاشون هم که فیلم ماتریکس زیاد نگاه کردن همش "سیستم،سیستم" میکنن!
میگن که حرف اول انگلیسی A شبیه چشم جهان نماس!(همون هرمه که یه چشم بالاشه!)
و هرکی از حرف A انگلیسی استفاده کنه جزو سیستم میشه!(جل الخالق!
)
حتی یکیشون فکر میکرد انتخاب نماد اجزای مدار های الکتریکی هم کار فراماسون هاست!
و "گالوانومتر" همون نماد فراماسون هاست روی مدار!
این نماد گالوانومتر در مدار:

اینم نماد فراماسونری:

جان من بگید کجاش شباهت داره؟!!(بجز حرف G)!
حالا دیگه هر جا حرف G دیدین بدونید فراماسونریه!
(حتی خود من! Soheil Green! منم فراماسون بودم و خبر نداشتم!
)
خلاصه دیگه نمیدونم چی بگم؟!!
گیر یه مشت دیوونه ی شیزوفرنیه متوهم افتادیم!
بعضیاشون هم شدیدا توهم ظهور زدن!(به طوری که نشستن منتظر ظهور!واقعا نشستن!هیچ کاری هم نمیکنن! انگار فردا قراره ظهور بشه!)
پ.ن: قدیما میگفتم "خدایا ما را از شر اسلام گرایان افراطی در امان نگاه دار!" الان میگم "خدایا ما را از دیوانگان دور نگاه دار!" !!
پ.ن2:دوباره یکی نیاد اینجا باز نظر بده که "تو فراماسونی!" یا "تو کافری!" یا ...!
بنده همینجا رسما اعلام میکنم که نه فراماسون هستم! و نه کافر!(از شما هم مومن ترم!
)
تازه چشم دیدن ظهور رو هم دارم!(اتفاقا از خدامم هست! همین فردا مهدی بیاد منم برم تو ارتشش عضو شم باهم بریم دنیا رو بگیریم!!
)
از پارسال تا الان هم هیچ کار مثبتی (به اون صورت مثبت!) انجام ندادم...
فقط یکسال به تجربیاتم اضافه شد، فقط همین و نه چیز دیگه ای!
تو این یک سال فقط سردی و گرمی و ولرمی روزگار رو چشیدم!![]()
خوب حالا ایشالا از الان تا سال بعد بتونم یه کار مفید انجام بدم!
هرچی هم فکر میکنم آرزویی به ذهنم نمیرسه!
یعنی چیزی نیست که آرزوشو داشته باشم!
شکر خدا(!) هرچی میخوام دارم....
فقط تنها چیزی که الان میخوام اینه که بتونم از این کشور مقدس(!) صحیح و سالم خارج شم!
و دوم اینکه یه گونی دلار از آسمون برام بیوفته!(فقط همین!
)
ولی اینا جزو آرزو هام نیست،اگه نشه هم زیاد مهم نیست...
فعلا چیزی کم ندارم و الحمدلله(!) همه چی آرومه ، من چقدر خوشبختم!![]()
بالاخره از شر این دهه ی 80 خورشیدی لعنتی خلاص شدیم!
اصلا دهه ی باحالی نبود!(به خصوص که از سال 84 به بعد هم مجبور شدیم هر روز ریخت یه نفرو(!) تحمل کنیم!با آبرو ریزیاش!)
انشــــــــــا الله(!) این سال جدید(1390 هجری(!) خورشیدی!) و همچنین این دهه سرشار باشه از آزادی(!) و پیشرفت در همه ی زمینه ها...!
امیدوارم این سال/دهه همراه باشه با اکتشافات و موفقیت های جدید علمی(!)
همچنین امیدوارم امسال به راه راست هدایت بشم!(اگه نشد راه راست به طرفم کج بشه!)
و آرزو میکنم که امسال به آرزو هام برسم!(کدوم آرزو بابا!؟!
)
خیلی خوب دیگه باید برم، فقط امیدوارم دنیا یه خورده مرتب شه!(به خصوص خاورمیانه که خیلی خر تو خره!)
سال خوبی داشته باشید....![]()
چیزی که درباره زنان هست (و جزو صفات اصلیشونه!) اینه که همشون سـادومازوخیـست (Sadomasochist) هستن!
سـادومازوخیـسم همونجور که از اسمش معلومه از جمع دو واژه سـادیـسم(دیگر آزاری) و مازوخـیسـم(خود آزاری) بدست اومده!

حالا اینکه چرا زنان دارای این صفت هستند از همون سوالاس که هنوز پاسخ داده نشده!
ولی چیزی که معلومه اینه که توی همه ی زنان(و حتی دختران!) مشترکه!
حتی توی چند گونه از حیوانات ماده هم دیده شده!
زن ها علاقه زیادی به آزاد مرد ها دارن! و این علاقه اونقدر شدیده که حتی حاضرن خودشونو آزار بدن تا از این طریق بتونن مستقیم یا غیر مستقیم یه مردی رو اذیت کنن!
این آزار و اذیت انقدر براشون لذت بخشه که هیچ چیزه دیگه ای تو زندگی براشون اهمیت نداره..
نمونه های خود آزاریشونم(به جز اون موارد خاص!) احتیاجی به مثال نداره!(کفش پاشنه بلند!،کندن مو!،تاتو! و ...)

بنده موفق شدم این قضیه رو هم به طور ریاضی(!) و هم به طور تجربی (و حتی به صورت انسانی!) اثبات کنم!
چیزی که معلومه اینه که این خاصیت یک اصل برای زنان هست! و هیچ استثنایی هم وجود نداره!
یکی دیگه از ویژگی هایی که زن ها دارن، "اصل عدم قطعیت" هایزنبرگه!
به جان خودم برای اثبات این اصل هیچ احتیاجی به فوتون و الکترون و ... و آزمایش و یا حتی ریاضیات نیست!
شما کافیه فقط یه زن رو نگاه کنید! نمونه ی کامل اصل عدم قطعیت!(اگه این هایزنبرگ بدبخت میدونست...!
)
پ.ن: سخت ترین رشته دنیا Feminology ـه!
هنوزم که بهش نگاه میکنم میبینم که نظرم عوض نشده! و حرفم کاملا هم درسته!:D
بعد یک سال هنوز هم به حرفای پارسالم ایمان دارم!:p
حالا اینم داستان ولنتاین به نقل از پست پارسال(!):
در سده سوم میلادی در روم باستان یه فرمانروای باحال و کار درست به اسم کلاودیوس دوم (Claudius II) بوده که به یه رازی پی برده بوده!
حالا اون راز چی بوده:
اول از همه یه چیزو بگم: میمون با موز خر میشه،سگ با استخون و مرد هم با زن! اینو گفتم که بهتر بگیرین!
کلاودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که دوست دختر بازی میکنند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند.
عقیدش هم کاملا درست بود! اگه یارو بجای فکر کردن به دوست دخترش و نامه های عاشقونه دادن حواسشو به جنگ جمع کنه همه رو شکست میده!
(نمونشم الان هست، یارو میره دانشگاه بجای اینکه درس بخونه زید بازی میکنه، بعدشم مشروط میشه و ... بعد میگن ایران جهان سومه و ....!)
خلاصه یه آدم احمق بیکار (که کشیش هم بوده!) به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دوست دختراشون جاری میکرد.
وقتی کلاودیوس میفهمه که یه نفر داره توطئه میکنه و ارتششو تضعیف میکنه(!) دستور داد بگیرنش ببرن پدرشو در بیارن!
کلاودیوس اولش سعی میکنه به زبون خوش به والنتین بگه دست از این کارات بردار ولی والنتین که خیلی پر رو بوده واسه کلاودیوس شاخ بازی در میاره(!) و کلاودیوس هم بهش حکم اعدام میده!
هنگامی که والنتین در زندان به سر میبرد، دختر یکی از زندانبانان (که نابینا بود) به زندان میآمد
خلاصه تو زندان بهم دل میدنو قلوه میگیرن و ....!(بقیشم که معلومه!)
حالا 1700 سال میایم جلو...!
الان تو همه جای دنیا دخترها(زن ها!) و پسر ها به هم کادو میدن و (مثلا!) عشقشونو ابراز میکنن!![]()
تو ایران که ماجرا خیلی باحال تره!
دخترا(زنا!) که تازه چشمو گوششون باز شده(!) کادوی اینو میگیرن میدن به اون یکی و کادوی اون یکی رو میدن به این یکی!(خلاصه کارو کاسبی دارن با 200000 تا دوست پسراشون!)
از 2 هفته قبلشم همه ی مغازه دار ها مغازشونو قرمز میکنن و توش قلبو ازین ات اشغالا میفروشن!
ایشالا تن این والنتین تو گور بلرزه!
پ.ن: ترکه میره مغازه میگه:شما از این کارتا که روش نوشته "عزیزم تو تنها عشق منی" دارین؟
یارو هم میگه بله، بعد ترکه میگه: پس بی زحمت یه 16 تا بده!
© 2011 GreenOnline.ir Powered By : Blogfa |